ملوک ضرابی در خانواده ایی مذهبی چشم به جهان گشود از کودکی به موسیقی علاقه پیدا کرد، در جوانی به صورت مخفیانه با کمک یکی از دوستانش با کمک یک آهنگساز در یک استودیو یک صفحه از آوازش ظبط شد. وقتی این خبر بگوش پدرش شنید که دخترش صفحه ای بنام ( عاشقم من منعم نکنید دردم برسید) را پر کرده و میخواهد این تصنیف را در اختیار مردم بگذارد تصمیم گرفت دخترش را بگناه این ( جرم) معدوم کند.!
نویسنده این متن از خاطرات خود می نویسد
من با ملوک ضرابی در ارتباط مستقیم بودم و مرتبا به منزلش میرفتم و سر سفره ناهارهایش حضور داشتم همیشه تعداد زیادی سر میز بودند هنرمند، تاجر، دانشگاهی، موسیقیدان و خود او بالای یک میز که مستطیل بلند بود می نشست، بعضی ها بدون دعوت میآمدند و میگفتند ما از اینطرف رد میشدیم گفتیم سلامی بکنیم.
او همیشه ضرب خودش را پشت صندلی گذارده بود و بلافاصله بعد از صرف غذا صندلی را عقب میزد و با نواختن ضرب یک یا چند قطعه ضربی میخواند، به کسی مهلت صحبت کردن نمیداد از سیاست، هنر، موسیقی و تعریف حکایات و اتفاقات جالب و شنیدنی همه را میگفت و کاری میکرد که لذت غذا چند برابر شود. شیرین زبان بود و گفتنی های زیادی داشت.
میگفت خرید برای منزل من یک وقه یک کیلو یا دو کیلو معنی ندارد باید یک بار انگور یک بار هندوانه و یک بار برنج بیاورند. وقه بدرد من نمی خورد و به جایی نمیرسد.
روزی در سر ناهار تعریفی می کرد که شنیدنی است. او در جوانی دختری بود خوش پوش، خوش رو و خوش بیان، جوانان آرزومند بودند که با او هم صحبت شوند. او میگفت جوانی خیلی مزاحم میشد و ول کن معامله نبود و من نمیدانستم چه کنم. بفکرم رسید که او را عاجز کنم تا دست از سر من بردارد. به او گفتم بسیار خوب من تو را فلان روز ساعت 3 بعد از ظهر تابستان ( زمانیکه آفتاب تهران سرسام آور است) در وسط میدان .... می بینم و به او می گفتم اگر درست وسط میدان نه ایستی چون من تو را ندیده ام و نمیشناسم تو را پیدا نخواهم کرد حتما وسط میدان بایست و تکان نخور. شکی نبود که من نمیرفتم و آن بیچاره در وسط آفتاب سوزان می سوخت. فردای آنروز با من تماس میگرفت و من با عذر خواهی و اظهار تاسف میگفتم تو خودت مسائل خانوادگی ما را می دانی و فردا باز همان ساعت یعنی ساعت 3 بعد از ظهر در وسط میدان باش و تکرار میکردم درست وسط میدان بایست تا من تو را با دیگری اشتباه نکنم. این متد مرا از مزاحمین راحت کرده بود و همه این ابتکار را میدانستند و میگفتند امروز نوبت کیست ؟
او زنی بود نسبت به زندگی بسیار خوشبین و به عقیده او در این دو روز هستی به غیر مستی و عشق به هر چه رو کنی آخرش پشیمانی است.
ولی او عاشق نیکوکاری و احسان به هم نوعان بود و چون از داشتن فرزند محروم بود آنچه میتوانست برای کودکان یتیم انجام میداد و آنها را نزد خود میبرد و به پرورش و تربیت آنان همت می گماشت.
ملوک ضرابی علاقه ای به تحصیل نداشت و تا کلاس چهارم ابتدایی بیشتر نخواند و میگفت من استعداد درس خواندن ندارم او تعریف میکرد که ما اصلا یک فامیل کاشانی هستیم و صدا و خواندن ارث فامیلی ماست، او اضافه میکرد که پدرش صبح ها بعد از نماز، دعای دوازده امام را با صدای بلند و رسا میخواند، اگر یکروز نمی خواند همسایه ها میگفتند چه شده ؟ و به آن صدا عادت کرده بودند. میگفت من وارث این صدا هستم و از طاهرزاده متشکر بود که او را خیلی هدایت کرده بود و از معلم ضرب خود حاج خان عین الدوله که علاوه بر ضرب آهنگهای ضربی را هم به او یاد داده بود همیشه سپاسگزار بود.
ملوک ضرابی اطلاعاتی در مورد ردیفهای موسیقی ایرانی نداشت و خیلی علاقه مند بود که شاگردانی داشته باشد ولی داوطلبی پیدا نشد.
اولین کنسرت او در دبیرستان فیروز بهرام انجام گرفت که شروع فعالیت های هنری اوشد و شهرت او از این دبیرستان آغاز شد.
مرحوم احمد دهقان برای شهرت ملوک ضرابی خیلی فعالیت کرد و بیستمین سال خوانندگی او را جشن گرفت و به او یک نشان فرهنگ اهداء نمودند. او در اکثر مجالس مهم در حضور سیاستمداران خارجی برنامه های جالبی اجرا میکرد و چون تنها به خواندن اکتفا نمیکرد و گه گاهی با نواختن ضرب و لطیفه و جوک گویی جلسات را بسیار گرم می کرد از این نظر در میهمانیهای رسمی کاخ گلستان هم او را دعوت میکردند
او طبع و نظر بالایی داشت بطوریکه علاقه مند بود که اسمش فقط در ردیف صبا، قمروزیری و سایر استادان بزرگ موسیقی ذکر شود
او اثراتی از خود بجا گذاشت چون ،"عاشقم من" ، "تو رفتی و عهد خود شکستی" ، "چه خوش صید دلم کردی" که اکثر آنها مورد توجه مردم قرار گرفت. او میگفت قمر دوازده سیزده سال بزرگتر از من است و اضافه میکرد که روزی در منزل یکی از دوستان ( شیخ الملک اورنگ) قمر الملوک وزیری بود و شروع به خواندن کرد بعد از من هم خواستند که بخوانم من هم مطابق معمول یک قطعه ضربی خواندم که خیلی گرفت ولی دل تو دلم نبود
ملوک ضرابی اعتقاداتی داشت که به آن ها احترام می گذاشت. مثلا درب های زیر زمین خانه اش را خیلی کوتاه ساخته بود بطوریکه برای رفتن به اطاق باید بکلی خم شد ؛ از او سوال شد چرا اینکار را کردید به خنده گفت همه باید تعظیم کنند تا نزد من بیایند. او به شهرستانها برای کنسرت هم نمی رفت و نرفت و سفرهای کوتاهی هم خارج از جمله پاریس کرد. زنی بود بیش از حد جسور و روشن فکر بطوریکه در اوائل قرن یکی از اولین هنرپیشه های زنی بود که روی صحنه تأتر ظاهر شد و صحنه هایی چون خسرو شیرین،عدالت و لیلی و مجنون را اجرا کرد
مرحبا به این جسارت و استعداد
روحش شاد
http://www.amirworld.com/Naamavaran.htm
اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ
آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است . سروانتس
افراد منطقی خودشان را با دنیا تطبیق میدهند. افراد غیر منطقی سعی میکنند دنیا را با خودشان تطبیق دهند. پیشرفت بستگی به افراد غیرمنطقی دارد. جرج برنارد شاو
آنچه را میشنوم، فراموش میکنم. آنچه را میبینم، به خاطر میسپارم. آنچه را انجام میدهم، درک میکنم. کنفوسیوس
«موانع»، آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشمتان را از روی هدف بر میدارید، به نظرتان میرسند. هنری فورد
تمام حقایق سه مرحله را پشت سرگذاشتهاند: اول، مورد تمسخر واقع شدهاند. دوم، به شدت با آنها مخالفت شده است. سوم، به عنوان یک چیز بدیهی پذیرفته شدهاند. آرتور شوینهاور
مدام برای انجام وظایف و کارهای اصلی خود وقت ایجاد کنید . هر روز برای انجام کارهای فردا برنامه ریزی کنید . چند کار کوچک را که باید حتما انجام شوند همان اول صبح انجام دهید . سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهید. بردروم ریپورتس
آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . ارد بزرگ
دیو کین و دیو سخن چینی گزنده است . سخن چین هرگز جز به دروغ لب نمی گشاید . گفتارش همیشه بی فروغ است .دو روی و سخن چین از مهر یزدان بی بهره اند و از او در هراسند . بزرگمهر
تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران
محمد نوری - خواننده
شهرام ناظری - خواننده
داریوش اقبالی - خواننده
حسین خواجه امیری(ایرج) - خواننده
اکبر گلپایگانی - خواننده
معین - خواننده
ستار - خواننده
داریوش رفیعی - خواننده
استاد اسدالله ملک - نوازنده بزرگ ویولن
فضل الله توکل - آهنگساز و نوازنده بزرگ سنتور
علیرضا افتخاری - خواننده
حسین تهرانی - نوازنده بزرگ تمبک
میرزا ظلی - خواننده
مرتضی حنانه - آهنگساز
تار : آقا میرزاعبدالله
کمانچه :کامران داروغه
تنبک : محمد اسماعیلی
نی : حسن ناهید
عماد رام - آهنگساز ، خواننده
حمیرا - خواننده
پوران - خواننده
قمرالملوک وزیری - خواننده
هایده - خواننده
مهستی - خواننده
الهه (بهار غلامحسینی) - خواننده
ملوک ضرابی - خواننده
پریسا - خواننده
مرتضی خان نی داود - آهنگساز ،نوازنده بزرگ تار
امین الله رشیدی : خواننده
تار : جلیل شهناز
ویولن : روحالله خالقی
پرویز یاحقی
محمد شیرخدایی : نوازنده قره نی
پرویز مشکاتیان
غلامحسین بنان : خواننده
حسن کسایی : نوازنده بزرگ نی
منصور نریمان : نوازنده بربت(عود)
کلنل علینقی وزیری : نوازنده تار
علی تجویدی: نوازنده ی بزرگ ویلون
علی اصغر بهاری :نوازنده بزرگ کمانچه
























